X
تبلیغات
نماشا
رایتل

روانکاوی پرهیز

چرا مردم و پرشکان بدون هیچ مبنای علمی به پرهیز های غذایی عقیده دارند

بسیاری از مردم بسیاری از بیماری های خود را به غذاها مرتبط می کنند. در مواقع خاص برخی غذاها را نمیخورند و برخی غذاها را بیشتر مصرف می کنند . در مورد غذاها طبقه بندی های خاصی وجود دارد انها را به سبک و سنگین سرد وگرم و... تقسیم می کنند . بسیاری از پزشکان نیز به بیماران خود بسیاری پرهیز های غذایی می دهند. در پشت بسیاری از نسخه ها یک صف طویل "بخورد " و یک صف طویل "نخورد " وجود دارد .برخی پزشکان حتی پارا فراتر نهاده غذاها را به د اغ و گرم و سرد و یخ تقسیم میکنند . واقعیت این است که بسیاری از این پرهیز ها در طب استاندارد جایی ندارند ودر بسیاری از کتابهایی که در دانشکده پزشکی تدریس می شوند و منابع امتحانی محسوب می گردند هیچ اشاره ای به این محدودیت ها نشده است . می خواهیم اولا ریشه ذهنی این اعتقادات پیرامون ارتباط غذا و بیماری یا به بیان دیگر دستگاه گوارش و سلامتی را دریابیم ثانیا ببینیم "قدرت " این اعتقادات از کجاست که پزشک را به توصیه ای نیاموخته وامی دارد . و از این رهگذر ببینیم رسالت و وظیفه تعریف نشده طبیب در تلفیق فرهنگ عمومی با دانش چیست ؟ بدیهی است بیمارن مبتلا به فشارخون نباید نمک مصرف کنند در چربی بالا چربی های حیوانی و قند و در بیماری قند هم قند و در نقرس گوشت نباید مصرف گردد و... . اما پرهیز هایی که برای بیماری های مختلف توصیه می گردد

خیلی بیشتر از این هاست مثلا در بیماران مبتلا به اپی لپسی (صرع ) توصیه می شود که این بیماران "سردی " نخورند . اولا تعریف" سردی " به هیچ وجه تعریف روشنی نیست . گروهی از غذاها به عنوان سردی شناخته می شوند مثل خیار یا هندوانه وبادمجان . حلقه رابطی که این سه نوع غذا را به یکدیگر می پیوندد و باعث اثرات تشنج زا می گردد روشن نیست .

این بررسی نیز که ایا این غذاها باعث تشنج می گردند نه تنها انجام نشده بلکه بسیار دشوار به نظر می رسد . تشنج و صرع در بیماران مختلف انواع و تظاهرات بسیار گوناگونی دارد. یک تحقیق علمی مستلزم یکسان سازی سایر شرایط تعداد بیمارکافی مدت کافی و مقایسه با کسانی است که غذای مورد نظر را مصرف نکرده اند و ازهمه مهم تر اینکه مشاهده باید توسط کسانی انجام شود که نمی دانند بیمار مورد نظر "سردی " خورده یا نخورده .حال فرض کنید که " سردی " به شیوه ای علمی تعریف شد و بعد ثابت شد که " خیار " و " هندوانه " و "بادمجان " و ..."سرد" هستند و بعد فرض کنید که ثابت شد که خوردن سردی باعث تشنح میشود

ایا میتوان بیمار مبتلا به صرع را از خوردن سردی منع کرد ؟ بسیاری از تشنجات در زمان هایی رخ می دهند که نه تنها هیچ سردی ای مصرف نشده بلکه هیچ اتفاق خاص دیگری هم نیفتاده است . پس با کدام منطق میتوان طفلی را از لذت خوردن " خیار " ان هم به صورت مطلق وتا زمان نا محدود محروم کرد ؟ ایا رنج اقامت چند روزه در یک زندان انفرادی بیشتر است یا حسرت یک خیار یا یک قاچ هندوانه برای تمام عمر؟ وایا پرهیز دهنده که به راحتی خیار و هندوانه را ممنوع میکند و شکلات و نوشابه و و بستنی را هم در زیر نسخ می افزاید و در اخرین لحظه می افزاید که " کومودور هم بازی نکند " خود از لذت یک خیار –که چاق هم نمی کند – در یک عروسی یا از لذت نیمی از یک هندوانه در یک بعد از ظهر تابستان میگذرد؟

ایا بیهوده گفته است میشل فوکو که قدرت وزور هر چه بیشتر وبیشتر ظریف می گردد و در علم می امیزد ؟ و ایا وظیفه طب و طبیب به قرنطینه بردن و داخل قوطی بردن زندگی است یا افزودن بر زیبایی ها و تلون ان ؟ و ایا زندگی داخل قوطی اساسا ارزش تمدید دارد یا خیر ؟ پوچی این پرهیز های غذایی و بسیاری پرهیز های غیر غذایی دیگر انقدر اشکار است که نگارنده را به هیچ وجه قصد برملا کردن ان نیست اما ان چه جای تعجب دارد اینکه چگونه مرد دانش ان چه را که نیاموخته و در کتاب علم نخوانده به جد قبل از تفکر پذیرفته و بی اختیار هم پای علمی که امو خته توصیه می کند ؟

راستی چیست ان راز کهنه دستگاه گوارش و سلامتی ؟ راز کهنه ای که در پستوی اذهان تاریخ بین لذت و گناه لانه کرده است ؟ چرا هرگاه مرضی عارض شد ذهن به سراغ لذتی میرود که همین اواخر برده و چه لذتی در دسترس تر و مرسوم تراز لذت غذا ؟ نگارنده را توان ان نیست که تبار و سرچشمه های ارتباط سلامتی و د ستگاه گوارش را در طول تاریخ بیرون بگشد چنین کاری ذهنی چونان ذهن " فوکو " را می طلبد و حکیمی چون گاستون باشلار را می طلبد که روانکاوی این ریاضت را در کنار روانکاوی اتش بنگارد . اما ادم به جرم خوردن از بهشت طرد شد یعنی بهای رنج زندگی در این دنیا لذت مزه سیبی بیش نبود .

انسان قدیم چه چیزی بود بیش از موجودی که می بلعد و دفع می کند و چه عوامل متغیر دیگری و جود داشته جز انچه که فرو میرود و انچه که می تراود و چه متغیر های دیگری هستند بجز چیز هایی که می توان یا نمی توان خورد و چه علائمی وجود دارد بیش از رنگ پوست و درجه حرارت و تعداد اجابت مزاج و تجزیه مایع و جامد دفع شده ؟. بیهوده نیست که هنوز هم خلق بسیاری از مردم در هر روز نسبت مستقیم دارد با تعدا د اجابت مزاج شان در همان روز و اینکه جناب شکسپیر فرمود یک اجابت مزاج راحت می ارزد به حکومت بر یک کشور !!. اعتقاد به ارتباط غذاها با بیماری ها یکی از قوی ترین و ذاتی ترین اعتقادات ذهن ادمی است تا چایی که اثرا ت تلقین را بر هر تحقیقی برجسته و برجسته تر میسازد . اگر باور های غیر واقعی ذهنی-بخوان خرافه - در بسیاری از اظهار نظر های " بی طرفانه " و منفعت طلبانه " طبی " ما اینگونه لباس علم می پوشند و خود را به هزار کرشمه می ارایند تکلیف دانسته ها و باور های نظری ما چیست و چگونه و با کدام مکانیسم میتوان ان ها اولا دید و ثانیا به کمند علم فراچنگ اورد ؟

اگرچه خوشبختانه بسیاری از کودکان این ر یاضت ها را رعایت نمی کنند و به سوی یک زندگی کودکانه شاد اغوش می گشایبند اما متاسفانه پرهیز های غذایی بی رویه و گاها "من در اوردی " تن و استخوان های بسیاری از سالمندان ما را می فرساید.تن رنجور سالخورده ای که به تازگی از بستر سینه پهلو برخاسته از پیش هم حدس میزده که کار کار " گوشت قرمز " مهمانی ان شب یا "هندوانه " "سرد " ان بعد از ظهر باشد حالا فقط به دنبال دهانی علمی است که این را تایید کند و اگر این را همان عالمی بگوید که چرک ریه را به ضرب اخرین انتی بیوتیک درمان کرده چه" دل چسب" و" دل پذیر" خواهد بود .اما اگر در واقع این تن رنجور نیاز مند پروتین گوشت قرمز و ویتامین هندوانه و لذت خیار باشد بایداز اقای دکترپرسید این پرهیز کاری را هم از کتاب و مکتبی یاد گرفته که ان انتی بیوتیک را یاد گرفته بود یا از از لالایی و قصه های مامان ؟ و اگر چنین است که هست حدود و صغور تکالیف پزشک تا کجاست ؟ ایا طبیبی که در دانشکده مدرن اموزش داده میشود جوازی به دست می اورد که از انچه که از طب قدیم و جدید گیاهی و سنتی و مدرن وجود دارد گزینشی به نفع بیمار به عمل اورد یا اینکه براساس طب مدرن بیمار را در چارچوب یک دستور العمل بین المللی مورد معاینه و بررسی قرار دهد و در چهار چوب بین المللی مورد مداوا قرار دهد و در جاییکه دستور العمل خاصی نیست از یک توافقنامه محلی یا ملی پیروی کند و در موارد بسیار نادر خود تصمیم بگیرد . در واقع در این الگو طبیب کسی نیست که تصمیم می گیرد بلکه کسی است که اولا کلیه ان چهارچوب هایی را که توضیح دادم و دائما درحال تغییر هستند میشناسد و تغییراتشان را دنبال می کند ثانیا هنر تطبیق بیماران منفرد با این دستورالعمل ها را فرا گرفته و به کار می بندد و ثا لثا یاد گرفته که چگونه با گزارش کردن موارد منحصر به فرد و شرکت در مطالعات گروهی می تواند باعث ارتقا این دستور العمل هابشود .

اگرچه جز برخورد دوم هیچ راه حل علمی دیگری نمیتواند وجود داشته باشد اما بنظر میرسد از انجا که تصورات غالب پزشکی در کشور ما هنوز اساطیری است پزشک را فردی از نوع اول در نظر می اورند یعنی کسی که خود با اتکای به قوه تمییز خود می تواند بر خیر وصلاح بیمار حکم کند یعنی چیزی که حکیم 6 قرن پیش بود . و نکته مهم نیز رویکرد تاریخی به تصورات پزشکی است رویکردی که در یک دوران خاص هم بیمار و هم طبیب را شامل میشود . در هر دوران خاص نگرش به مسائل پزشکی به نوعی فرا روایت می ماند که قابلیت پذیرش بیشتری دارد . فی المثل در حال حاضر تشخیص هایی که به نوعی التهاب یا عفونت یا در هر حال در معرض هجوم خارجی قرار گرفتن بدن بر می گردند بیشتر برد دارند تا تشخیص هایی که به مکانیسم های پیچیده و نا معلوم داخلی برمی گردند . یعنی فی الواقع قابلیت پذیرش بیشتر این توجیهات است که پزشک را به ان سو سوق می دهد . کسی که سال هاست هر دوسه هفته یک بار یکی دو روز درد شدید ضربان دار در جلوی پیشانی پیدا می کند و این درد با سرما هم تشدید میشود خیلی راجت می پذیرد که سینوزیت داشته باشد یعنی حفره ای در انجا از خارج از بدن مورد هچوم قرار گرفته و پر از چرک شده است اما تشخیص میگرن یعنی دردی که از درون بدن سرچشمه می گیرد عامل ان اختلال مبهمی در نحوه تسکین درد توسط مغز است و سرما هم فقط یک عامل تحریک کننده است ودرمان هم با داروهایی است که به درستی نمی دانیم چگونه درد را ساکت میکنند در این برهه از تصورات پزشکی به درستی جا نمی افتد و این سوال تا بی نهایت ادامه می یابد که " پس این درد از چیست ؟ . ثابت شده سردرد مزمن راجعه نمی تواند به دلیل سینوزیت باشد .

اما اگر هرماه مبتلایان به میگرن ما برای به اصطلاح "سینوزیت " خود چند تن انتی بیوتیک مصرف میکنند که بالقوه میتواند خطرناک باشد و رقم قابل توجهی را هم تشکیل می دهد و اگر تن رنجور سالمندان ما از پروتیین گوشت و کلسیم ماست محروم می ماند یا به دنبال سراب "اعجاز خوراکی ها " از درمان با داروهای " شیمیایی ای " که اتفاقا ممکن است بسیار موثر و حیاتی باشند سر باز میزند این دیگر برای پزشک مصداق احترام به افکار عمومی نیست بلکه مصداق مبارزه با خرافات می باشد . اری و ظیفه پزشک تنها این نیست که درمانی را که قبول دارد توصیه کند و در مورد انچه اموزش ندیده ساکت بماند بلکه وظیفه مهم تر او مبارزه با این خرافه هاست . هیچ پزشکی نمیتواند در تصورات پزشکی زمان و جامعه خود بی تاثیر بماند . تصورات پزشکی همان چیزی است که پزشکان رقم می زنند نه انچه که به ان تسلیم میشوند و البته پزشکان باید بکوشند مهره کوچکی از ماشین عظیم و بین المللی تولید دانش پزشکی باشند و اگر به واقعیتی نیز در فرهنگ سنتی خود مشکوک میشوند هیچ راه حل دیگری وجود ندارد جز انکه ان موضوع را هم با همین ماشین سترگ و طبق قانونمندی های ان بیازمایند

نظرات (3)
سلام دوست عزیز به فروشگاه منم سر بزن خوشحال می شم عزیزم

"فروشگاه اینترنتی آیتا شاپ " فروش جدیدترین فیلم ها ، کارتون ، نرم افزار ، بازی و... با 35% پایین تر از قیمت پشت جلد کالاها

"">> اخراجی ها 2 - یوسف پیامبر ایرانی - جی تی ای <<"

"""""""""""" Www.aytashop.com """""""""""""""
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 05:21 ب.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
ما یک سایت جست و جو ایجاد کرده ایم که فقط سایت های به زبان فارسی در آن ثبت خواهد شد.
شاید به نظرتون کار اضافی باشه چون می شه از گوگل هم استفاده کرد.
ولی تفاوتش در این هست که ما چون سایت و یا وبلاگ های به زبان فارسی را ثبت خواهیم کرد و اگر کسی کلمه انگلیسی را جست و جو کند در نهایت با سایت و یا وبلاگ های فارسی مواجه خواهد شد که در گوگل اگر کلمه انگلیسی جست و جو کنید به سایت های انگلیسی مواجه خواهید شد.

اگر شما مایل به ثبت وبلاگ یا وب سایت خود در موتور جست و جو هستید ابتدا باید یک لینک در وبلاگ یا وب سایت خود به آدرس http://www.rastgo.com با عنوان "راستگو" بدهید و بعد در لینک زیر در خواست می دهید تا وبلاگ یا وب سایت شما در موتور جست و جو ثبت شود.
http://www.rastgo.com/submit-script/

متشکریم
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 05:34 ب.ظ
سلام
وبلاگ خیلی قشنگی داری بهت تبریک می گم
به وبلاگ منم یه سر کوچولو بزن منتظرتم
راستی من لینکت کردم اگه دوست داری منو با اسم : گروه iTn لینک کن
ممنون میشم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام متشکر از لطفتون
چهارشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1388 ساعت 09:07 ب.ظ
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نظر بدهید
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد