X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

مشاوره موفق با هدف رفع مشکلات و تخفیف اضطراب مراجع

هر فرد نیازمندی که به راهنما و مشاور مراجعه و یا با تماس می گیرد بدون تردید با مشکلی روبرو شده که به نظرش دشوار و لاینحل می آید و این دشواری در او اضطراب، نگرانی و تشویق ایجاد کرده است.بنابراین تخفیف اضطراب در مراجع یا تماس گیرنده اولین قدمی است که راهنما و مشاور باید بردارد.
تعریف مشکل: هر عاملی که مانع رسیدن ما به هدف شود، مشکل نامیده می شود.برای برداشتن مانع و رفع و حل مشکل راههای مختلفی وجود دارد مانند دور زدن آن، نادیده گرفتن موقت آن و تحمل و سازگاری و صبر و انتظار برای شرایطمناسب تر مقابله با آن(البته اگر مشکل واقعی بوده و تخیلی واحساسی و کاذب نباشد) تغییر هدف و غیره همگی نیازمند تفکر، تمرکز و برنامه ریزی است که این موارد تنها در شرایط تامین ریلاکس و آرامش برای فرد امکان پذیر است.مغز انسان که معمولا 2% وزن بدن می باشد 20تا25درصد خون و اکسیژن بدن را مصرف و تمام فعل و انفعالات ارادی و غیر ارادی بدن را هدایت می کند.آنچه وسیله ارتباط ما با دیگران می شود تحت کنترل فعل و انفعالات مغز قرار دارد.مغز انسان یک دستگاه عظیم الکترو شیمیائی است که با فعل و انفعالات شیمیائی امواج الکتریکی تولید و به تمام اندام ها و غدد درون ریز فرمان عمل می دهد و ما این حالات را به صورت رفتار مشاهده یا آن را احساس می کنیم.امواج مغزی درست مثل امواج الکترسیته متناوب یعنی بصورت سینوسی با حرکت ماکسیموم و مینیموم عمل و حرکت می کنند، امواجی قابل اندازه گیری و ثبت هستند.
برای بررسی اضطراب باید از عملکرد مغز و شکل امواج مغزی در حالت اضطراب مطلع شویم واینکه چرا و چگونه اضطراب باعث بیماریهای سایکوسوماتیک و یا روانتنی مثل سردرد، زخم معده، دل درد، دردهای عضلانی و ایجاد حالتهای تهوع، دل بهم خوردگی، تکرر ادرار، تنگی نفس، طپش قلب، تعریق،بیقراری، میل برای حرکت غیرارادی و بازی با اشیاء و هم چنین رفتارهائی مثل جویدن ناخن، کندن پوست لب،حرکت بیقرار انگشتان دست،تکان بی هدف پاها و غیره می شود.
همانطور که گفتیم امواج مغزی انسان در حالتهای مختلف دارای فرکانس های 20تا30 حرکت در ثانیه می باشد.
1-حالت فرکانس کمتر از 4دلتا می گویند که حالت بیهوشی است که در این حالت محرکهای محیطی بر انسان تأثیری ندارد.
2-حالت فرکانس 5تا7تتا نامیده می شود که حالت خواب وآرامش عمیق می باشد که در این حالت حداقل انرژی در بدن به مصرف می رسد و انسان در اوج تلقین پذیری قرار می گیرد.
3-حالت فرکانس 8تا13آلفا نامیده می شود که حالت ریلاکس و آرامش ارادی است و برای انجام تلقین به خود و آماده شدن برای فعالیت، شرایط مناسبی را ایجاد می کند.
4-حالت فرکانس14تا25بتا نامیده می شود که حالت هوشیاری و دقت و بیداری هوشیارانه است و فعالیتهای دقیق را در این حالت می توان انجام داد.
5- حالت فرکانس بالاتر از 25که فوق بتا نامیده می شود که حالتی هیجانی است که نه تنها انرژی مغز را بکار می گیرد و عدم تمرکز ایجاد می کند بلکه با استفاده از انرژی عمومی بدن سیستم سمپاتیک یا خودکار را نیز دچار اختلال می کند و حالاتی که در بالا ذکر شد بعلت این اختلال در جسم بروز می کند.حالات هیجانی مانند شادی و وجد، غم و افسردگی، خشم و پرخاشگری و ترس و اضطراب دائمأ مغز را در حالت فوق بتا قرار می دهد و در این حالت ضمن احساس خستگی شدید تمام عملکردهای عادی ذهن و جسم مختل می شود و حتی خواب و خوراک فرد هم تحت تاثیر شدید آن قرار می گیرد.بنابراین تخفیف اضطراب لازمه رفع هرگونه بهره برداری از فرایندهای مغزی از جمله رفع مشکل است.
تعریف اضطراب:اضطراب که عمومیت آن باعث شد تا قرن بیستم را قرن اضطراب بنامند، یک احساس ناخوشایند و اغلب مبهم توأم با دلواپسی و همراه با علائم جسمی است که پیش ازوقوع یک خطر احتمالی ناشی می شود. بنابراین اضطراب را می توان ترس از آینده تعریف کرد.
*در اکثر مواقع این احساسات و تفکرات ناخوشایند با آثارجسمی همراه می گردد طپش قلب،تنگی نفس،سردرد،میل به حرکتهای غیر معمول و غیرارادی،بی قراری،تکرار ادرار،عرق کردن بدون دلیل،دل پیچه،جابجا شدن پی درپی و یا رفتارهائی مانند جویدن ناخن، کندن پوست لب، حرکات بیقرار انگشتان دست و تکان بی هدف پاها از علائم شایع احساسی است که ما آن را اضطراب می نامیم. البته باید توجه منیم تمام این رفتارهای اضطرابی که در بالا ذکر شد معلول اضطراب و نتیجه آن است نه عامل اضطراب، بنابراین اگر با فشار یا بطور تصنعی فرد مضطرب مجبور به ترک آن شود یا دچار ناراحتی های داخلی(مثل زخم معده و ناراحتی های گوارشی و غیره)می گردد یا فشار رفتار اضطرابی دیگری جایگزین آن می شود. بطور مثال کودک یا نوجوانی که جویدن ناخن و کندن پوست لب منع می شود به کندن موهای سر و ایجاد خراش در بدن خود می پردازد. بنابراین بدون رفع یا تخفیف حالت اضطرابی پافشاری بر ترک رفتارهای اضطرابی نتیجه مؤثری نخواهد داشت.
تفاوت ترس و اضطراب و هراس:علائم بیرونی ترس و اضطراب عموما مشابه هستند ولی تفاوت عمده آنها در این است که:منشاء ترس معلوم، خارجی و واقعی استدر حالیکه منشاء اضطراب نامعلوم(و گاه موهوم یا بعیدالوقوع)، درونی و مبهم و عموما همراه با تعارض است. اضطراب بسیار حاد و شدید را «هراس» می نامند.
آثار و عوارض روانی اضطراب:همانطوریکه گفته شد اضطراب آثار و عوارض مخربی در جسم و روان شخص باقی می گذارد به گونه ای که می تواندزندگی فرد را کاملا فلج کند و قدرت تمرکز فکر و خلاقیت را از او سلب کند. چنین فردی به سادگی گرفتار حالت های بی اشتهائی، پرخوری، افسردگی یا پرخاشگری یا هر دو حالت بطور متناوب می گردد و طبعأحاصل این حالات بر هم خوردن روال زندگی عادی و روابط اجتماعی فرد مبتلا به اختلال اضطرابی است.اضطراب همچنین قدرت یادگیری فرد را به شدت تضعیف می کند و در بعضی حالات حتی قادر به یادآوری مشخصات فردی خود نیز نخواهد بود.
گونه های مختلف اضطراب
1-اضطراب واقع گرایانه:ناشی از توجه و احساس مسئولیت سازنده:اضطرابی است زاده شرایط عینی و نگرانی از نتایج ناخوشایند رخدادهایی در آینده، که مشابه ترس، منبع و منشاء آن مشخص است.میزان اضطراب متناسب با میزان تهدید فرضی یا نتایج رخداد نا خوشایند است.و با کاهش منبع تهدید، اضطراب کاهش می یابد.این اضطراب سازنده و برانگیزاننده و همچنین هشداردهنده و بازدارنده از خطر است و بهر حال موقتی است نه مزمن. اضطراب(مانندترس) (اگر واقع بینانه و متناسب باشد) می تواند سازنده و یک علامت هشدار دهنده باشد که شخص را برای مقابله با تهدید احتمالی آماده می سازد. اما اگر میزان و مدت آن از حد متعارف بالاتر رود و بصورت( اماره و اجباری، نامتناسب و سیر ناپذیردرآید)در این صورت غیر سازنده و مخرب و ویرانگر خواهد بود.اضطراب اگر محرک ومشوق نباشد و باشروع حرکت برای رفع یا تخفیف آن، کاهش نیابد، باید آن را از نوع عصبی و مخرب دانست.
آخرین تحقیقات انجام شده نشان میدهد که مقدار کم و متعادل فشار روانی برای تقویت قدرت دفاعی روانی موجود زنده لازم است.هرچند که شدت فشارروانی و تداوم طولانی آن نتیجه عکس خواهد داشت.محققین با از کار انداختن ژن مربوط به فشارروانی در موشها، مشاهده کرده اند که اگر چه آنها حالت تهاجمی بیشتری پیدا می کنند ولی طول عمر کوتاه تری نسبت به موشهای عادی دارند و بعضی ارآنها اصولا به سن بلوغ نمی رسند.تجربه مهاجرینی که حتی با ثروتهای کلان به نقاط ساکت و زیبای اروپا سفر کرده اند و زندگی کاملا بدون هیجان و بدون استرسی را گذرانده اند، پس از مدت کوتاهی دچار افسردگی شدید و نوعی ناراحتی روانی شده و بعضا با مرگهای ناگهانی از دنیا رفته اند، مرید این نظریه جدید در روانشناسی در روانشناسی است.
2-اضطراب نوروتیک یا نابهنجار:اضطرابی که زاده شرطی ها و تعارض های روانی یا هیجانی است و منشاء مشخصی ندارد، عموما منبع آن موهوم، خیالی و متغیر است. بدون تغییر منبع یا منشاء آن، میزان اضطراب مرتبا درفرد تغییر می کند و به حالت اجباری و اماره و نامتناسب با میزان خطر به سراغ شخص می آید.در این حالت شخص برای رفع منبع تهدید0عمدتا به علت خیالی بودن) نمی تواند کاری انجام دهد ودر صورت حرکت برای رفع یا کاهش منبع تهدید، اضطراب شخص تشدید می شود یا با رفع منبع تهدید، عامل جدیدی برای ادامه اضطراب جای آن را می گیرد.
علل وریشه های اضطراب:همانطور که گفته شد منشاء اضطراب عموما نامعلوم یا موهوم است ولی انسان مضطرب در هر لحظه یا در دوره های اضطراب، عاملی را علت اصلی اضطراب خود می داند و پس از مدتی بدون اینکه در آن عامل و یا در احتمال وقوع حادثه ناخوشایند فرضی تغییری حاصل شود،خود به خود فراموش می شود یا عامل اضطراب ساز دیگری جای آنرا می گیرد.در این حالت فرد مضطرب خود جوینده عوامل اضطراب زاست.و معمولا وقوع بدترین حالت ممکن را پیش بینی می کند و بدون اینکه خود را آماده پیشگیری از آن نماید، بلکه تسلیم بی اراده اضطراب ناشی از آن می شود.
1-اضطراب می تواند ناشی از تلقین های دوران کودکی و رفتار پدر ومادر و معلم و محیط باشد.
2-فرد مضطرب ممکن است نسبت به موضوع یا علامت خاصی شرطی شده باشد. مثلا همزمانی وقوع یک حادثه ناخوشایند در گذشته با یک عامل غیر مرتبط با آن حادثه می تواند در صورت تکرار عامل، شخص را دچار اضطراب ناشی از وقوع حادثه ناخوشایند نماید.
3-در محیطها و خانواده های سختگیر اضطراب بیش از محیط های توأم با تساهل و تسامح است.
4-افزایش عناوین جرم و تخلفات کیفری نیز عامل دیگری برای تشدید اضطراب در میان افراد است.
5-دروغگوئی و پنهان کاری ناشی از آن، اضطراب افشاء شدن را در فرد ایجاد می کند.
6-جو اضطراب آور نیز می تواند موجب بروز اضطراب در فرد شود، خبرهای یأس آور و نگران کننده، وقتی که عمومی و همه گیر شود در شنونده تاثیر اضطراب زا باقی می گذارد.
7- تکرار هر نوع ترس یا واقعه ترسناک مثل مرگ نزدیکان، حوادث ناخوشایند، وقایع غیر متعارف و تهدیدآمیز مثل سرقت و حتی رفتارهای ناخوشایند مثلا تندخوئی پدر، مادر و مربیان و غیره می تواند موجب ترس مزمن و اضطراب شود.
مکانیسم های دفاعی ناسالم و اضطراب:اضطراب وقتی استمرار پیدا کند و یا خیلی شدی د و غیر قابل تحمل شود، ممکن است به صورت افسردگی و گوشه گیری و خشم و پرخاشگری و یا حتی سرخوشی و شیدائی بی تناسب درآید که در حالت اخیر شخص مضطرب با حرکات تند و خنتده های بی علت به مقابله با اضطراب درونی بر میخیزد که ظاهرأ نقطه مقابل حالت اضطرابی است. همچنین فرد مضطرب ممکن است به منصرف سازهائی مثل پرخوری، بدغذائی یا رفتارها خطرآفرین و مشکل ساز و در بزرگسالی به مشروب خواری، قمار یا استعمال مواد مخدر روی آورد.(بسیاری از رانندگی های خطرآفرین و اعمال بزهکارانه جوانان در این گروه قرار میگیرد.)
8-هم چنین هرگونه تغییر یا حتی پیش بینی تغییر در انسان نوعی اضطراب ایجاد می کند حتی اگر این تغییردر انسان نوعی اضطراب ایجاد می کند حتی اگر این تغییر خوشایند مثل ازدواج، به دنیا آوردن فرزند، ارتقا و تغییر محل زندگی به محل مناسب تر باشد که البته این اضطراب می تواند تحت کنترل قرار گیرد و لزوما جنبه مخرب نخواهد داشت.
9-بطور کلی طبق نظریه فروید هر گاه روان زیر بار محرک هایی که نه قابل تسلط هستند و نه قابل تخلیه قرار گیرد حالتی در فرد ظاهر می شود که اضطراب نامیده می شود.
شایع ترین انواع مختلف اضطراب:اضطراب بر اساس ریشه ها و علل آن به گونه های مختلف و متفاوتی تقسیم می شود. اگر چه ممکن استدر یک زمان، اضطراب های مختلفی به انسان رو بیاورد و فرد با مجموعه ای نا مشخص و انباشته از انواع اضطراب ها روبرو شود ولی به شیوه هایی که بعدا گفته خواهد شد انسان می تواند اضطراب های درونی خود را شناسائی و آ«ها را تفکیک کند و برای هر یک روش و راه حل مناسبی بیابد.از این رو شناخت انواع اضطراب ها اهمیت می یابد.
ذیلا مهم ترین و شایع ترین اضطراب ها بصورت خلاصه بیان می شود.
1-اضطراب اساسی: کارن هورنای(1952-1885)روانشناس آلمانی الاصل که در آمریکا نظریات خود را مطرح ساخت معتقد بود«کودک با احساسی از درماندگی و بی پناهی در دنیائی که بطور بالقوه خصومت آمیز است، زندگی را آغاز می کند.»او این اضطراب را اساسی نامید ولی آنرا فطری و مادرزادی نمی دانست، بلکه معتقد بود رفتار والدین از جمله سلطه جوئی آنها نسبت به کودک، احساس عدم حمایت، احساس عدم امنیت، کمبود محبت و رفتار نامنظم و متغیر و متضاد با کودک و هرآنچه رابطه مطمئن بین کودک و والدین را مختل می کند، بعنوان عامل محیطی و علل اجتماعی در کودک اضطراب ایجاد می کند.هورنای معتقد بود همه چیز به نیروهای فرهنگی و اجتماعی و محیطی وابسته است. او نیروی محرک بلا منازع رفتار انسان را«نیاز به سلامت، امنیت و رهائی از ترس»می دانست و هم چنین معتقد بود شخصیت انسان در جهت تأمین این نیاز در سراسر عمر می تواند تغییر کند.
کارن هورنای سپس به این سؤال که وقتی اضطراب اساسی ناشی از احساس عدم امنیت و بی پناهی به علت رفتار والدین و عوامل اجتماعی در فرد ایجاد شد انسان مضطرب چه واکنشی می تواند نشان دهد پاسخ می دهد. او واکنش سلامت رادر تلاش هوشیار و مستمر فرد برای تغییر رفتار خود و اصلاح روابط اجتماعی می داند که این رفتار موجب آشتی فرد با خودش وسازگاری با دیگران و انطباق با محیط می گردد.
هورنای واکنش بیمارگونه فرد در مقابل اضطراب اساسی را در سه طبقه دسته بندی می کند:
1-حرکت تسلیم طلبانه به سوی مردم یا مهرطلبی
2-دوری جستن از مردم یا انزواطلبی
3-حرکت پرخاشگرانه علیه مردم با سلطه جوئی وبرتری طلبی.
هورنای معتقد است یکی از این سه حالت ممکن است در شخص تثبیت و بر شخصیت او غالب شود و شخصیت او را به صورت مهرطلب،انزواطلب و یا برتری طلب بسازد که چون هر سه حالت بیمارگونه است شخص حتی با کاربرد کامل آنها به آرامش و امنیتی که نیازمند آن است نمی رسد و اضطراب در او باقی می ماند.
2-اضطراب عمومی یامنتشر:اضطرابی است مزمن و طولانی با تشویش غیر معقول، غیر متناسب و مفرط نسبت به همه چیزکه در موارد متعدد و در موقعیت های مکرر زندگی به سراغ شخص می آید. این اضطراب با علائم نسبتأ شدید جسمی(علائم قلبی، تنفسی،گوارشی و عضلانی)همراه است و بطور کلی عنوان« شخص مضطرب» به این افراد اطلاق می شود.
3-اضطراب شناور:که منبع مشخصی ندارد و فرد مضطرب در شرائط مختلف عاملی را برای توجیه اضطراب خود برمی گزیند.
4-اضطراب مزمن و اضطراب موقت:اضطراب مزمن اضطرابی است که بیش از 6ماه مداوم و یا به تفاوت ولی مکرر در شخصی بروز کند، اضطراب موقت، اضطرابی است که از چند لحظه تا چند روز یا چند هفته دوام پیدا می کند و سپس بطور خود به خود و یا با رفع خطر از بین می رود. مثلا ترمز یک اتومبیل می تواند چند لحظه ما را نتوحش کند و سپس با مشخص شدن اینکه تصادفی پیش نیامده برطرف شود و یا اضطراب امتحان، سخنرانی که پس از انجام یا گذراندن آن برطرف می شود ولی اضطراب ابتلا به بیماری های صعب با گذشتن زمان تخفیف نمی یابد و شخص همواره نگران است که خودش یا افراد نزدیک به او به بیماری مبتلا شوند.
5-اضطراب وجودی:یا اضطراب فیلسوفانه، اضطرابی است که انسان دائما سؤالاتی چون«من که هستم»،«به کجا می روم»،«زندگی من چه خواهد شد»،«آیامرگ پایان زندگی است؟» و نظایر آنرا در ذهن خود مطرح می کند. چنین فردی به دنبال«فلسفه هستی» واین اضطراب که اگر از حد نرمال خارج نشود و زندگی عادی فرد را مختل نسازد، بعنوان بخشی از ذهنیت متعالی انسان می تواند محرک فرد برای اندیشیدن به هستی و زندگی باشد. این اضطراب در دوران نوجوانی شدیدتر از بقیه دوران های زندگی است.
6- اضطراب تغییر:اضطرابی است که به علت نامشخص بودن نتایج تغییرات ایجاد شده در زندگی فرد ایجاد می شود.این اضطراب عموما ناشی از مسئولیت های جدیدی است که تغییرات برای شخص ایجاد می کند. مثل ازدواج، به دنیا آوردن فرزند، تغییر شغل، تغییر محل زندگی و .... از نمونه های دیگر این گروه اضطراب پیش از رهائی از زندان مخصوصا در مورد محکومین به حبس های طولانی را می توان نام برد.
اضطراب تغییر در سالمندی(به علت شدت آن) اضطراب تثبیت نامیده می شود و فرد سالمند از هر گونه تغییری دچار اضطراب در حد هراس می شود و معیار او برای تغییر، گذشته اوست.
7-اضطراب موفقیت: مشابه اضطراب تغییر است یا شاخه ای از آن به شمار میرود. چون هر موفقیتی در زندگی فرد موفق،تغییراتی ایجاد می کند. بنابراین وقوع موفقیت یا پیش بینی آن در شخص ایجاد اضطراب می کند. در این حالت فرد بیشتر از نتایج و مسئولیت های ناشی از موفقیت دچار اضطراب می شود تا از خود موفقیت.
8-اضطراب قضاوت دیگران:پیش بینی نتیجه قضاوت دیگران مخصوصا اگر رضایت بخش نباشد می تواند در ما ایجاد اضطراب کند، که این بیشترناشی از نیاز عصبی به جلب نظر و محبت دیگران یا مهرطلبی است.
9- اضطراب سخن گفتن در حضور جمع:گاهی سخن گفتن در حضور جمع فرد را دچار اضطراب می کند. که این امر بیشتر مشابه اضطراب قضاوت دیگران است. گاهی هم سخن نگفته مثل خار در گلو انسان را گرفتار اضطراب و ناراحتی می کند.
10-اضطراب امتحان: این اضطراب بیشتر ناشی از ترس از عدم موفقیت است و اگر به صورت حاد درآید قدرت یادگیری را در فرد به شدت ضعیف می کند و حتی حافظه او را دستخوش اختلال می کند.
11-اضطراب رقابت:مشابه اضطراب امتحان است با این تفاوت که ترس از شکست از دیگری موجب اضطراب فرد می گردد.مسابقات و ورزشهای قهرمانی عموما با اضطراب رقابت برای ورزشکاران و دست اندر کاران مسابقات همراه است.
12-اضطراب برانگیخته شده:این اضطراب ناشی از ترس از خصومت نسبت به دیگران است که علت آن می تواند پیش بینی وقوع خطرات ناشی از واکنش های احتمالی آن افراد باشد.
13-اضطراب پارانویائی:این اضطراب ناشی از ترس از رفتارهای خصمانه دیگران نسبت به ماست که عموما توهمی است نه واقعی.
14-اضطراب جدائی:این اضطراب نیز می تواندشاخه ای از اضطراب تغییر شمرده شود. زیرا هر جدائی خود یک تغییر است و در نتیجه اضطراب زاست.این اضطراب می تواند به علت از دست دادن نقش حمایتی یک فرد همراه باشد یا ترس از بی پناهی فرد جدا شونده از ما.(مثل اضطراب مادر در اثر جدائی فرزند از خودش)
15-اضطراب اخلاقی:اضطراب ناشی از ترس از انجام گناه و یا رفتاری است که به دور از اخلاق باشد و شخص خودرا قادر به پیش گیری از آن نبیند.
16-اضطراب اعتباری:اضطرابی که به علت ترس از بی آبروئی احتمالی در شخص ایجاد می شود بدون اینکه دلیل یا زمینه ای برای وقوع چنین حادثه ای وجود داشته باشد.
17-اضطراب سلامتی:برای این اضطراب اصطلاحات مختلفی بکار برده شده از جمله نورآستنی و یا اختلالات اضطرابی وآن عبارت از نوعی حمله اضطرابی است که شخص ناگهان احساس می کند به بیماری شدیدی مبتلا شده است و زندگی او به علت این بیماری در معرض خطر جدی قرار دارد.
18-اضطراب اقتصادی:اضطرابی است ناشی از ترس از فقر و نداری که معمولا با واقعیتهای خارجی منطبق و متناسب نیست صرفا بر حدسیات بدبینانه مبتنی است.
19-اضطراب تعقیب امنیتی:این اضطراب در کشورهائی که پلیس مخفی،قدرتی فراتر از قوانین دارد و به صرف استنباط از انجام عمل ضد امنیتی یا پیش بینی آن می تواند به بازداشت و احیانا شکنجه افراد اقدام کند و شبکه جاسوسی و خبرچینی، منبع اطلاعاتی آنهاست شیوع دارد. افراد این کشورها دائما در یک اضطراب و گاه هراس از تعقیب عوامل امنیتی بسر می برند که اغلب با میزان خطر واقعی که آنها را تهدید می کند متناسب نیست و در اکثر مواقع به ترسهای درونی خود افراد برمی گرددنه به واقعیت های بیرونی اجتماع. مثال بارز اضطراب تعقیب تعقیب شخصیت دائی جان ناپلئون در داستانی به همین نام می باشد.
20-اضطراب ترور:یکی از هدف های تروریست ها از انجام عملیات تروریستی ایجاد اضطراب در سوژه ها(خصیت های سیاسی مورد ترور) و ایجاد اضطراب عمومی در مردم است.در حالیکه این خطر با حساب احتمالات مخصوصا برای مردم عادی، از خطر بسیاری حوادث و سوانح دیگر کمتر است.اما معمولا علیرغم این واقعیت ترس از عملیات تروریستی می تواند به صورت یک ترس همگانی درآید.
21-اضطراب ظاهر فیزیکی:این اضطراب به خاطر نقص واقعی یا خیالی در ظاهر یا اندام یا لباس یا زبان و لهجه در فرد بوجود می آید، در این حالت او تصور می کند که همه به نقص وجود او چشم دوخته اند و همه درباره آن صحبت می کنند.و این امر اورا مضطرب و نگران می سازد،این اضطراب مشابه اضطراب قضاوت دیگران است.
22- اضطراب عملکرد:این اضطراب مربوط به نحوه انجام وظیفه، یا انجام کاری است که شخص بعهده می گیرد. در افراد کمال طلب، این اضطراب با شدت فراوان دیده می شود و آنها از آنچه انجام می دهند راضی نیستند و دائما مضطرب و نگران نتایج کارهای خود هستند. این اضطراب در مورد عملکرد جنسی نیز می تواند موجب ناتوانی شود، زیرا شخص به علت اضطراب ناشی از ناتوانی در عمل جنسی، بدون وجود هیچگونه عارضه جسمی دچار نارسائی جنسی می گردد.
23-اضطراب از دست دادن:یا اضطراب فقدان عزیزان یاثروت یا شغل و غیرهباشد.گاهی اضطراب از دست دادن می تواند به علت ترس از قهر پدر، مادر و یا دوستان باشد. که در این حالت قهر کردن ممکن است بصورت باجگیری عاطفی و سلطه بر فرد مضطرب مورد بهره برداری قرار گیرد.
24-اضطراب نوجوانی:بهر حال باید توجه کنیم که بدترین دوران اضطراب در انسان نوجوانی است که انسان از دنیای کودکی به دنیای افراد بالغ قدم می گذارد واین تحول با تغییرات جسمی و روانی آزار دهنده ای همراه است ونوجوان نه کودک است که مورد حمایت قرار گیرد ونه بزرگسال که خود بتواند حامی باشد.بحران هویت در او اضطراب و دلهره و تشویش بوجود می آورد که برای غلبه بر آن غالبا به رفتارهای غیر عادی و غیر قابل قبول متوسل می شود.
وقتی همه چیز و آینده و حتی شکل ظاهر فرد بلاتکلیف و نامعین است، نوجوان که در مرحله هویت یابی است گرفتار اضطرابی دردناک می شود که بدترین نوع اضطراب در طول زندگی انسان است.اصولا در دوران کودکی و نوجوانی مسائل و مشکلات کوچک، خیلی بزرگ متجلی می شود و طبعا اضطراب نامتناسب در فرد بوجود می آورد.
25-اضطراب دانستنی های نامتناسب غیر قابل هضم:همانگونه که دنیای امروز دنیای ارتباطات نامیده شده و شبکه های اطلاعاتی به شکلی وسیع اطلاعات را به مخاطبین می رساند، این اطلاعات اگر بدون توضیح و توجیه به دست کاربران اطلاعاتی برسد بدون اینکه با افزایش دانش کارآیی آ«ها را بالا ببرید و به آنها تجربه و مهارت بیاموزید، می تواند در آنها اضطراب ایجاد کند و منجر به رفتارهای نابهنجار مخصوصا در کودکان و نوجوانان شود.که این امر دقت خاصی را مخصوصا از سوی والدین طلب می کند.
واکنش های ناسالم در مورد اضطراب: با اضطراب نیز مانند هر بیماری یا اختلال روانی دیگر می توان با واکنش درست یا عکس العمل نادرست برخورد کرد. از عکس العمل های نادرست در این مورد می توان از روشهای تسلیم شدن به اضطراب و خود را باختن،انکار کردن آن، پناه بردن به منصرف سازهای مخرب مثل قمار،مشروب خواری،بی بندو باری های جنسی، تسلیم،افسردگی ناشی از مضطرب شدن یا به پرخاشگری پرداختن و...نام برد. در مورد واکنش عصبی نسبت به پدیده اضطراب طبقه بندی سه گانه هورنای می تواند گویای بخش بزرگی از واقعیت باشد.
یعنی فرد مضطرب:
1-با مهر طلبی به جلب پناهگاه در میان افراد می پردازد.
2-از مردم می گریزد و به انزوا پناه می برد و افسردگی ناشی از آنرا به جان میخرد.
3-با پرخاشگری و تحت سلطه در آوردن دیگران می کوشد عوامل اضطراب را از خود دور کند. در حالیکه این رفتارها تماما به اضطراب شخص دامن می زند.
گاهی نیز فرد به دنبال مکانیسم انکار با نشان دادن سرخوشی غیر واقعی، اضطراب خود را پنهان می کند که در این حالتتضاد بین حالت درونی و رفتار بیرونی فرد به تخریب روحیه و تضعیف شخصیت او منجر می شود.
در یک حالت نیز شخص مضطرب به جای چاره جوئی برای رفع یا تخفیف اضطراب یا فرار از منبع اضطراب با واکنش پارادوکسیکال تمایل به مواجهه مستقیم با عامل اضطراب زا از خود نشان می دهد و از این کار لذت می برد. عامل این رفتار می تواند شدت اضطراب و عناد به خود ناشی از وجود اضطراب در شخص باشد.استفاده از مکانیسم های دفاعی روانی(فراموشی، توجیه گری، فرافکنی، جایگزینی،والایش و...) به طور موقت و کوتاه مدت می تواند اضطراب فرد را تخفیف دهد ولی استفاده دائمی از آنها خود به یک اختلال روانی سنگین تر منجر خواهد شد.
راه مبارزه و مقابله با اضطراب:
همانطور که گفته شد برای رفع هر مشکل باید ابتدا اضطراب ناشی از آن را که ذهن و جسم ما را از حرکت مثبت باز می دارد شناخت وآن را تخفیف داد.
در مورد اضطراب مثل دیگر اختلالات آزار دهنده روانی دیگر باید بدانیم،دانستن لزوما توانستن نیست بلکه دانستن می تواندفقط مقدمه توانستن باشد.هیچکس مثل یک فرد مضطرب از ناخوشایندی،آزاردهندگی و مضار اضطراب آگاه نیست. بنابراین تاکید بیش از حد لزوم بر این آثار تنها فرد مضطرب را مضطرب تر می سازد،زیرا ما قدرت دشمن را به رخش کشیده ایم. بدون اینکه برای از پای در اوردن این دشمن به او راهی نشان دهیم. ما برای مقابله با اضطراب(باتوجه به اینکه دارو درمانی خارج از بحث ماست) از دو روش شناخته شده زیر تواما استفاده می کنیم:
1-باوردرمان
2-رفتاردرمانی
و این دو روش مجموعا برسه پایه شناخت،قبول و تمرین قرار دارد. قبل از هر چیز اضطراب ها باید تفکیک و تقسیم شوند و آنهارا با ابعاد واقعی تبدیل کرد و سپس به کمک باوردرمانی و رفتاردرمانی به رفع یا تخفیف آن اقدام کرد.
باوردرمانی:بسیاری از اضطراب های ما ناشی از باور نادرستی است که به وجود یک منبع خطر، شدت آن، و احتمال وقوع آنداریم. بنابراین بجای انکار یا پس زدن یا نادیده گرفتن اضطراب مخصوصا اگر از نوع مزمن باشد باید:
1-اضطراب را از پس پرده ذهنمان بیرون بیاوریم اگر مشکلی در کار است که از نتیجه آن نگرانیم به این نکته توجه کنیم که فقط مانیستیم که چنین مشکلاتی داریم بلکه بسیاری از مردم با مشکلات مشابه ما و شاید سخت تر روبرو هستند.یادمان باشد از آنچه باید بترسیم خود ترس است.
2-اگر چند اضطراب در یک زمان فکر مارا به خود مشغول کرده است، آن را تفکیک کنیم و به ترتیب اهمیت طبقه بندی کنیم.سعی کنیم واقع بین باشیم و به اصطلاح از کاه کوه نسازیم و حتی المقدور لیست اضطراب هایمان را روی یک صفحه کاغذ بنویسیم.
3-از مهم ترین و فوری ترین اضطراب آغاز کنیم و بررسی بقیه را ضمن قبول وجود خطر از ناحیه آنها (در حد متناسب)به زمان دیگرموکول کنیم.
4-ببینیم خطر و منبع تهدید تا چه حد جدی،واقعی و محتمل الوقوع است و فرمول امید ریاضی را در مورد آن بکار بگیریم.
5-اگر احتمال وقوع حادثه ضعیف است با تلقین و تکرار این مورد را به خودمان یادآوری کنیم.
6-اگر احتمال وقوع قابل توجه می باشد حداکثر حادثه ناخوشایند را در نظر بگیریم و تمام راههای پیشگیری را بررسی کنیم و آنها را روی کاغذ بیاوریم.
7-تمام راههای جبران یا کاهش ضایعه احتمالی را بررسی کنیم وآن را روی کاغذ بنویسیم.
8-پدران و مادران ما هزاران سال پیش برای مقابله با خطرات برای خود پناهگاههای متعددی از غر گرفته تا ساختن افسانه ها ایجاد کرده اند. بنابراین ما نیز امروزه نیاز به پناهگاه داریم و( همچنانکه در قسمت اول ذکرشد) مهم ترین پناهگاههای امروز بشر:
1-خداوند بعنوان خرد ناب حاکم بر جهان هستی
2-دانش و خرد و آگاهی و توانائی خود فرد
3-کسب حمایت از اقوام، فامیل،قوم و قبیله،گروههای هم عقیده و هم مسلک و دوستان و یاران همراه و گرو ههای هم سن و سال.
4-اخذ حمایت از تشکل های امدادرسان.
5-اخذ حمایت های قانونی و اجتماعی که البته باید با ایجاد ارتباط و تداوم آن، راه بکارگیری این پناهگاهها را بیامزیم.
9- باور کنیم که همچنانکه بسیاری از اضطراب های گذشته ما از دوران کودکی تا کنون برطرف شده، این اضطراب هم حل خواهد شد و بپذیریم هر مشکلی که مارا از پا در نیاورد موجب تقویت ما خواهد شد.
10- اگر با مشکلی جدی روبرو هستیم که موجب اضطراب ما شده است و راه حل فوری و کوتاه مدت برای ما وجود ندارد به اصل سازگاری با مشکلات فکر کنیم ومهمتربه اینکه هر رخدادی در دنیا می تواند مبتنی بر حکمت و مصلحتی باشد وچه بسا خیر وصلاح حال و آینده ما در راه حل این رخدادی است که اکنون اینهمه مارا مضطرب کرده است. همچنین موارد مشابه را که در گذشته درباره خودمان یا در مورد دیگران رخ داده بیاد بیاوریم و آ«ها را به خود تلقین کنیم. به قول دکتر فرانکل زندگی یعنی معنابخشی به رنج هائی که مجبوریم تحمل کنیم.
11-اشعار مطالب و مقالاتی که امید و حرکت را در ما تشویق و تقویت می کند بخوانیم و مرور کنیم.
12-خود را از وقایع نادرالوقوع و غیر قابل پیشگیری برکنار بدانیم. این باور می تواند به ما آرامش دهد. مثلا این امر به عنوان یک اصل پذیرفته شده است که هیچ فرزندی در حیات پدر و مادرش از دنیا نرود و هیچ پدر و مادر تا وقتی فرزندانشان به آنها نیاز دارند دار فانی را وداع نکنند. اگرچه مواردی خلاف آنرا می بینیم اما اولا این موارد نادر هستند ثانیا بهتر است ما این اصل را ضمن رعایت تمام احتیاط ها، بعنوان یک واقعیت درباره خودمان باور کنیم.
رفتاردرمانی:با باوردرمانی روحیه ما تقویت و آماده حل مشکل اضطراب زا می شود. ولی برای غلبه بر اضطراب باید راههای عملی تری را پیمود. رفتاردرمانی و قدم هائی را که در این راه برمیداریم روش عملی کار ماست.
1-ریلاکس کردن و قرار دادن مغز در حالت آلفا /نوآموختگی(تلقین و تکرار جمله مثبت و مناسب)و ایجاد تصویر ذهنی مناسب.
2-با افراد عاقل . آگاه مشورت و با آنها درد دل کنیم و اضطراب خودمان را با راحتی و بدون ترس بیان کنیم.
3-به دفتری که در آن به موارد نگرانی و اضطراب گذشته خود را، با سرانجامی که یافته اند نوشته ایم مراجعه کنیم. نگاه بر مواردی که عوامل اضطراب زا برطرف شده اند به ما قوت قلب و توانائی برخورد با مشکل را خواهد بخشید.
4-از طریق اشتغال به فعالیت های مفید و کارهای روزانه و ایجاد زمینه خلاقیت به تخلیه اضطراب از وجود خودمان بپردازیم و سعی کنیم در خودمان فرو نرویم. در این مورد روابط جنسی مشروع نیز می تواند اضطراب را کاهش دهد.
5-اگر می توانیم از محل اضطراب زا دور شویم. حتی اگر بشود به مسافرت برویم.
6-می توان تحت نظر روانشناس، روش حساسیت زدائی(منظم) را بکار گرفت یعنی منبع اضطراب را بشناسیم و برای آن مراحلی را در نظر بگیریم. این مرحله را از آسان ترین تا دشوارترین مرحله مرتب کنیم. با تلقین از آسان ترین مرحله شروع کنیم و پس از درونی شدن آن وارد مرحله بعدی شویم.در آخرین مرحله ما بدون اضطراب قادر به مواجهه با منبع خطر خواهیم بود.
7-بعضی از روانشناسان، روش غرقه سازی را بکار می گیرند. در این حالت فرد مضطرب با نهایت شدت منبع خطر(مشروط بر اینکه واقعی و آسیب زننده نباشد)روبرو می شود.که این روش به علت آثار جنبی احتمالی آن توصیه نمی شود.
8-از عوامل اضطراب زا پرهیز کنیم.اخلاق جامعه ایرانی بیش از هر چیز دروغ را نهی کرده است و می دانیم دروغ و ریا و پنهان کاری یکی از عوامل عمده اضطراب های انسان امروزی است. هر دروغ تخم اضطرابی پایان ناپذیر را درون شخص می کارد. بنابراین با صداقت و احتراز از دروغ، ریشه اضطرابهای بعدی را بخشکانیم.
9-عامل بسیاری از اضطراب های واقع گرایانه ما از داشتن، خواستن و زیاده طلبی است. اگر لیستی از اضطراب هایمان تهیه کنیم به خوبی این نکته را روشن خواهد ساخت.گردآوری مال زیاده از حد ضرورت موجب نگرانی و اضطراب دارنده آن است و از این رو در ادبیات سرزمین ما گفته ها و نکته های زیادی در باب قناعت و آزادگی بیان شده است که تماما می تواند داروی مؤثر ضد اضطراب تلقی شود.
زیرا اضطراب ما در تعلقاتی است که بسیاری از آنها را به فرزندانمان هم تحمیل کرده ایم.بطور مثال سعدی نیز در بسیاری از داستان هایش مکررأ جمعیت خاطر(یعنی دوری از تفرقه و پراکندگی فکر)را عامل خوشبختی و رستگاری می داند.
10-استفاده از منصرف سازهای سالم مانند ورزش،گردش در پارک،رفتن به رستوران،تماشای فیلم،و حتی کارهائی مانند بافتن بافتنی،نقاشی،سفالگری،نوشتن خط و گرداندن تسبیح می تواند اضطراب را تقلیل دهد.
11-اگر اضطراب بسیار شدید و مزمن باشد و باوردرمانی و رفتاردرمانی به تنهائی کارساز نباشد استفاده از دارودرمانی می تواند زمینه بکارگیری روش های مذکور را فراهم سازد.
سخن را با آرزوی آرامش و جمعیت خاطر برای شما به پایان می آورم و از صمیم قلب می گویم:
خدایا به ما آرامشی عطا کن، تا بتوانیم زیبائی های دنیا را که همگی جلوه ای از وجود توست بهتر درک کنیم.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نظر بدهید
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد